گوگوش    

فائقه آتشين، گوگوش، در 18 بهمن 1331 هجری شمسی در خانه ای واقع در خيابان سرچشمهء تهران به دنيا آمد، نام فائقه را برای او بر وزن نام مادرش فائزه انتخاب کردند اما تقدير چنين بود که او را به نامی صدا کنند که خانوادهء ارمنی که در کودکی همسايه شان بودند صدايش می زدند، دوغوش، نامی برای مردان در ميان ارمنی ها، که تغيير کرد و شد گوگوش، گوگوش آتشين. شايد روزی که به پدر او تخلص آتشين می دادند فکر نمی کردند چقدر اين لقب به دختر آتش پارهء او می آيد.
پدر، صابر، اهل سراب بود و شغلش آکروبات بازی، گروهی تشکيل داده بود و در سراسر ايران برنامه اجرا می کرد، خبر تولد فائقه را وقتی آبادان بود به او دادند، يک سال بعد گوگوش صاحب يک برادر شد، اما بعد از شش ماه پدر و مادر او از هم جدا شدند، صابر برای اينکه بچه ها نزديکش باشند يکی از اتاق های قهوه خانه کريستال را که شب ها آنجا برنامه اجرا می کرد اجاره کرد و به اتفاق فائقه و فريدون آنجا سکنی گزيد.
مجلهء جوانان چاپ قبل از انقلاب در يکی از نوشته های خود راجع به گوگوش می نويسد:
گوگوش سه ساله بود که پدرش مشاهده کرد ذوق زيادی به خواندن دارد. به اين جهت يک شب در کافه که آواز می خواند او را به روی صحنه برد و يک صندلی گذاشت زير پايش تا قدش به ميکروفون برسد و گوگوش آن شب تصنيف رعنا جان دلکش و رفتی ، نگفتی پوران را خواند و مورد توجه تماشاگران قرار گرفت، تشويق تماشاگران طوری بود که همان شب صاحب کافه با پدرش قراردادی امضا می کند که به موجب آن در مقابل اجرای برنامه به اين دختر سه ساله 50 تومان بپردازد، 30 تومان بيشتر از خود او !! گوگوش در سه سالگی دو برابر و نيم پدرش دستمزد می گيرد و تبديل به نان آور خانه می شود.آنها هر جا که می روند با استقبال گرم مردم رو برو می شوند.
اطلاعات هفتگی يکی ديگر از نشريات آن زمان از قول گوگوش می نويسد:
« پدرم گاهی اصرار میکرد که در حضور ديگران بخوانم و برقصم، اما من خجالت می کشيدم تا زمانی که سه سالگی را پشت سر گذاشتم، از قرار معلوم در آخر تابستان سال ۱۳۳۷به رشت رفته بوديم و قرار بود پذرم و همراهانش برای خانوادهء افسران و سربازان کنسرت بدهند، من هم در گوشه ای ايستاده بودم و با بچه ها بازی می کردم، از قضا يکی از همراهان پدرم مريض شد و بايد جای او را شخص ديگری پر می کرد، درنتيجه فکر کردند و من خردسال را به جای او انتخاب کردند»
وی با اشاره به اولين باری که قرار بود آواز بخواند ادامه می دهد:
« چون با اضطراب راه می رفتم پايم به سيم های ميکروفون و بلند گوهای صحنه می خورد، تمام تماشاچيان از اين حالت به ذوق آمده بودند و دست می زدند و مرا تشويق می کردند. اين به گمانم اولين موفقيت من روی صحنه بود. می خواستم فرارا کنم، اما پدرم چشم غره رفت که بخوان ! من هم خواندم و وقتی تمام شد، فرار کردم...»
هشت ساله بود که پايش به راديو باز شد و در برنامه صبح جمعه شرکت کرد و آهنگ سنگ صبور علی نظری را خواند، بعد به تلويزيون رفت و همزمان با رشد جسمی و پيدا کردن شکل و قيافه زيبا از اين جهت نيز مورد توجه قرار گرفت.

 اينها زندگينامه گوگوش است اما در مورد گوگوش کمتر کسی به نکات منفی زندگی اش توجه می کند،من هم می دانم که وسعت و وضوح و پختگی صدای گوگوش غير قابل انکار است اما بازی گوگوش در فيلمهای آنچنانی قبل انقلاب نظير ( ممل آمريکايی و در امتداد شب ) هم غير قابل انکار است و نقطهء تاريکی در زندگی يک هنرمند تلقی ميشود که ديگر نمی شود به وی به قول خيلی ها به عنوان يک پديده نگاه کرد و جوانان نمی توانند به او به عنوان يک الگوی تمام عيار نگاه کنند. 

/ 6 نظر / 3 بازدید
shirin

سلام .خوبين؟متن جالبی نوشتين.راجب گو گوش وتا حا لا خيلی دوست داشتم را جب زندگی گذشتش بدونم .موفق با شين ..................خدا نگهدارررررر

shima

aghaye soroosh nazaretun dar morede googoosh jaleb bud.good bye

babak

سلام مطلب خوبی بود

binam

Insafhe gharar nist update beshe? Ma Ke khaste shodim az bass hamoon haro khondim

ojiu9iuhyuuoiij

۹عات۹۸عا۸ا۷غ۷۹ههت۶غ۸عتع

*یاسمن*

نگاه می کنم نمی بينم چشم مرا هوای تو پر کرده...گوش می کنم نمی شنوم گوش مرا صدای تو پر کرده.../گوگوش عزیز من متولد ۱۵/۲/۱۳۲۹ در سراب هست عزيزم